ایسلند نوآر: میزگردی درباره ادبیات جنایی

نوامبر گذشته، فرصتی بی‌نظیر به من دست داد: سفر به ایسلند برای شرکت در جشنواره ادبیات جنایی «ایسلند نوآر»، آن هم با حمایت مالی اداره گردشگری. قرار مرجع توریسم بود از جاذبه‌های بی‌نظیر این کشور کوچک اما قدرتمند و دنیای ادبی خارق‌العاده‌اش لذت ببرم. من فرم‌هایی را امضا کردم که متعهد می‌شدم روی خزه راه نروم و بدون راهنما از یخچال‌های طبیعی دیدن نکنم. دوست‌پسر جدیدم را دعوت کردم تا همراهم باشد و روزها را صرف آماده‌سازی پاسپورتم کردیم، در حالی که تعطیلی دولت تهدید می‌کرد که پروازها را به‌کلی لغو کند. موزه‌هایی را برای بازدید انتخاب کردیم و او مسیرهای دوچرخه‌سواری را برای زمانی که من در جشنواره مشغول بودم، برنامه‌ریزی کرد. ما آنقدر جوان، معصوم و هیجان‌زده بودیم (می‌دانید که داستان به کجا می‌رسد).

ایسلند نوآر: میزگردی درباره ادبیات جنایی

افسوس که «انسان برنامه‌ریزی می‌کند و خدا می‌خندد». من تمام سفر را با یک آنفولانزای بد در اتاق هتل (چهار ستاره) خود محبوس بودم. تنها کاری که می‌توانستم بکنم این بود که از پنجره، پرندگان دریایی ریکیاویک را تماشا کنم، در حالی که دوست‌پسرم شهر را برای یافتن داروخانه و ساندویچ زیر و رو می‌کرد، پنج روز تب‌ولرز مرا تحمل کرد و هر وقت نیاز به خنده داشتم، کانال عجیب و غریب ایسلندی BabeTV را روشن می‌کرد. در اواخر سفر، زمانی که برنامه‌های جشنواره به پایان رسیده بود، بالاخره آنقدر بهبود یافتم که بتوانم کاری توریستی انجام دهم. تصمیم گرفتیم به موزه آلت تناسلی—موزه فالولوژیکال ایسلند، دقیق‌تر بگویم—برویم و آنجا… هر آنچه که می‌توانستیم بخواهیم و حتی بیشتر بود. حتی اتاقی به موجودات افسانه‌ای اختصاص داده شده بود.

بنابراین، با گذراندن تقریباً تمام سفرم در انزوا (شما خوش‌شانس بودید، جورج آر. آر. مارتین—ممکن بود به شما سرفه کنم و آن‌وقت هیچ‌وقت پایان «نغمه یخ و آتش» را نمی‌دیدیم)، تصمیم گرفتم که همچنان می‌خواهم درباره صحنه نویسندگی جنایی ایسلند و چگونگی رسیدن آن به چنین شهرت بین‌المللی بیشتر بدانم. از برگزارکنندگان جشنواره پرسیدم که آیا می‌توانم با چند رمان‌نویس درباره موقعیت منحصربه‌فردشان در دنیای ادبیات جنایی مصاحبه کنم و یورسا سیگورداردوتیر و راگنار یوناسون لطف کردند و مرا با طیف وسیعی از رمان‌نویسان جنایی، هم ایسلندی و هم مرتبط با ایسلند، آشنا کردند که آن‌ها نیز به نوبه خود لطف کردند و به چند سؤال پاسخ دادند. من تمام پاسخ‌ها را در میزگرد زیر جمع‌آوری کرده‌ام—۸ نویسنده در این بحث شرکت کردند و می‌توانید برای مشاهده بیوگرافی کامل آن‌ها به انتهای پست بروید.

همانطور که خوانندگان از پاسخ‌ها می‌توانند ببینند، تنها یک راه برای نویسنده داستان‌های معمایی در ایسلند وجود ندارد. اما شخصیت ملت، درام طبیعت آن، انزوای ساکنانش، همگی نقش خود را در روان ادبی ایفا می‌کنند و پس از خواندن این پاسخ‌ها، بیش از هر زمان دیگری متقاعد شدم که چیزی واقعاً خاص در صحنه نویسندگی ایسلند وجود دارد. هر کسی که علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتر درباره ایسلند نوآر است، می‌تواند به وب‌سایت جشنواره مراجعه کند.

__________________________________

چه چیزی ایسلند را به سرزمینی چنین حاصلخیز برای رمان‌های معمایی تبدیل کرده است؟

__________________________________

آرمان یاکوبسون: لحظه اوج ادبیات معمایی در ایسلند حدود سال ۲۰۰۰ بود و به نظر من دلیل آن این است که چندین خواننده با استعداد خود را وقف این ژانر کردند و این باعث شد ایسلندی‌ها بیشتر آماده پذیرش ایسلند به عنوان صحنه‌ای برای رمان‌های معمایی شوند. احتمالاً این موضوع با افزایش کلی داستان‌های جنایی در جهان همزمان است.

اوا بیورگ آیگیسدوتیر: فکر می‌کنم در ایسلند گرایش فرهنگی به واقع‌گرایی عاطفی و اجتماعی وجود دارد. داستان‌های جنایی به راهی برای بررسی جامعه، هم تنش‌ها و هم کاستی‌های آن تبدیل شده‌اند، حتی در کشوری که در ظاهر بسیار امن تلقی می‌شود. نرخ جرم و جنایت پایین است، با تنها چند قتل در سال، هرچند این موضوع در سال‌های اخیر در حال تغییر بوده است.

برای من، این موضوع همچنین به کنجکاوی عمیق درباره مردم و انگیزه‌هایشان مربوط می‌شود. در جمعیتی کوچک و نسبتاً پراکنده، این ایده که کسی را که می‌شناسید یا کسی نزدیک به شما ممکن است قادر به انجام کاری وحشتناک باشد، به خصوص آزاردهنده به نظر می‌رسد. این امر جرم را بسیار به خانه نزدیک می‌کند.

و سپس رازها وجود دارند. در جوامع ایسلندی، مسائل می‌توانند به آرامی در طول نسل‌ها منتقل شوند، هرگز به طور کامل درباره آن‌ها صحبت نمی‌شود، اما همچنان زندگی مردم را شکل می‌دهند. این نوع تنش موروثی، زمینه بسیار حاصلخیزی برای داستان‌های معمایی است، به خصوص در شهرهای کوچک، جایی که دانش مشترک بخشی از هویت شهر می‌شود. و شهر نیز به نوبه خود، بخشی از مردمش می‌شود.

البته، چشم‌انداز نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ تاریکی، انزوا، زمستان‌های طولانی. چقدر باز و خشن است، بسیار زیبا اما بسیار خطرناک. این حالتی را ایجاد می‌کند که درون‌گرایی تقریباً اجتناب‌ناپذیر است و در آن مرز بین دنیای بیرونی و درونی می‌تواند شروع به محو شدن کند.

«داستان‌های جنایی به راهی برای بررسی جامعه، هم تنش‌ها و هم کاستی‌های آن تبدیل شده‌اند، حتی در کشوری که در ظاهر بسیار امن تلقی می‌شود.» –اوا بیورگ آیگیسدوتیر

مارگرت هوسکولدسدوتیر: مردم این کشورهای نوردیک میراث داستانی غنی دارند، که عمدتاً ناشی از این واقعیت است که در طول زمستان‌های طولانی و سرد، شما باید در زمینه سرگرمی خودکفا می‌بودید. زمستان‌های سرد، تاریک و طولانی باید ایده‌های فراوانی برای خلق داستان‌های هیجان‌انگیز و گاهی ترسناک برای سرگرم کردن اعضای خانواده‌تان فراهم می‌کرده است.

ساتو رامو: ایسلند کشوری کوچک و آرام با طبیعتی بزرگ و قدرتمند و گاهی اوقات شرایط آب و هوایی بسیار خشن است. ما با تضادها زندگی می‌کنیم (آتشفشان‌ها-یخچال‌ها، ملت کوچک-طبیعت بزرگ، زمستان‌های تاریک-تابستان‌های روشن)، فکر می‌کنم این زمینه خوبی برای تخیل و داستان‌سرایی ایجاد می‌کند. میراث ادبی در ایسلند بسیار قوی است، ایسلندی‌ها از قرن سیزدهم به زبان مادری خود داستان می‌نوشتند. گنجینه‌های ادبیات ایسلند، حماسه‌های ایسلندی هستند و آن‌ها تقریباً داستان‌های جنایی بودند. داستان‌هایی درباره انتقام، سرنوشت، مرگ و خشونت. اما همچنین درباره عشق و پیوندهای خانوادگی قوی. مطمئنم این میراث هنوز هم بر نویسندگی جنایی امروز تأثیر می‌گذارد.

آرمان یاکوبسون: واقع‌گرایی یک ویژگی قوی است اما در غیر این صورت رمان‌های جنایی ایسلندی را بسیار متنوع و گوناگون می‌یابم.

__________________________________

چگونه برای اولین بار عاشق داستان‌های معمایی شدید؟

__________________________________

الیزا رید: انگلیسی زبان اول من است، بنابراین با خواندن رمان‌های آگاتا کریستی بزرگ شدم (همچنین

ایسلند نوآر: میزگردی درباره ادبیات جنایی