این نقد توسط لیزا ارائه شده است! لیزا، از علاقهمندان قدیمی رمانهای عاشقانه و از مفسران پر و پا قرص SBTB، منتقدی لاتین تبار و کوییر با زبانی تند و نظرات فراوان است. او بهطور مکرر در All About Romance و Women Write About Comics (که در آنجا عضو هیئت تحریریه است) نقد مینوشت و میتوانید او را در توییتر با نام کاربری @thatbouviergirl دنبال کنید. در آنجا، او نقدهای خوب، نظرات قاطعانه در مورد صنعت و تفسیرهای متفکرانه را به اشتراک میگذارد، زمانی که در جستجوی شغل آزاد بعدی نیست.

«انتقام اما» برای من مانند سفری با ماشین زمان به دهه ۱۹۸۰ بود، زمانی که رمانهای عاشقانه عمه بزرگم را یواشکی میخواندم و سپس در دوران نوجوانی شروع به جمعآوری مجموعه خودم کردم. حتی آن زمان هم از رمانهای عاشقانه تحقیرآمیز که شکلی رایج از داستانسرایی بودند، خوشم نمیآمد و اکنون که میتوانم داستانهای ظریفتری را حتی در سطح پایینتر بخوانم، کمتر از آنها خوشم میآید. ما در اینجا یک قهرمان زن عالی، و نوشتهای عمدتاً باورنکردنی داریم (من میخواهم چیزی از نویسنده ببینم که هر چیزی غیر از، خب، این طرح باشد)، و هر دو در اینجا هدر رفتهاند زیرا قهرمان مرد، رک و پوستکنده بگویم، یک توده بزرگ گندیده و متعفن از زباله است که چیزی چسبناک در ته آن گیر کرده است. من اصلاً نمیتوانستم با این رابطه عاشقانه همذاتپنداری کنم، حتی اگر قهرمان زن ما خودش فردی ناقص باشد.
اما ویتورث، بازیگر تئاتر دروری لین، یک هنرمند نسل دومی بیوه است که در یک مهمانی پس از نمایش، با دیدن آنتونی فیلیپس، وارث یک ارلنشین، در میان جمعیت، دچار شهوت در نگاه اول میشود. او با نقلقولهای شکسپیری و چاپلوسی، اما را اغوا میکند و به زودی آنها در اتاقی نه چندان خصوصی، در حال انجام اعمال منافی عفت هستند. حرفه تئاتری او زمانی نابود میشود که مربی قدرتمندش، داتی، او را در میانه یک صحنه معاشقه با آنتونی میبیند. داتی مطمئن میشود که اما از موقعیتش اخراج شود.
اما نمیداند که داتی و آنتونی قبلاً در مورد اغوای اما توسط آنتونی شرطبندی کرده بودند؛ داتی معتقد بود که شاگردش در برابر پیشرفتهای آنتونی مقاومت خواهد کرد و آنتونی مطمئن بود که میتواند هر زنی را که سر راهش قرار گیرد، اغوا کند. اما از این موضوع مطلع میشود و خشمگین میگردد زیرا شرطبندی آنها به این معنی است که امید او برای یافتن یک حامی مالی ثروتمند به باد رفته است. آنتونی بلافاصله در مهی از الکل و رابطه جنسی بیبند و بار ناپدید میشود. اما، که از یک بازیگر به یک خدمتکار آشپزخانه سقوط کرده است، شروع به طراحی انتقام خود از آنتونی میکند.
و اینگونه، تخریب مصمم آنتونی توسط اما آغاز میشود.
او به باشگاه استویکس نفوذ میکند، مکانی که کارگران جنسی مستقل در آنجا به کار خود مشغولند و آنتونی و دوستانش اوقات فراغت خود را میگذرانند، تا بتواند آسیبپذیریهای اجتماعی او را کشف کند و در عین حال، پلههای نردبان اجتماعی خود را بالا ببرد. او سرقت یک دفتر حسابداری پر از نام تمام دوستان به ظاهر معتبر آنتونی را طراحی میکند. او برای نزدیک شدن به آنتونی و همکارانش، خود را به شکلهای مختلف در میآورد. و در این فرآیند، ناخواسته برای مردی شیطانی کار میکند که با یک روسپی به طرز وحشتناکی بدرفتاری کرده بود، به طوری که آنتونی وضعیت او را در میان همکاران اشرافی خود مطرح میکند و خواستار عدالت برای او میشود. این قرار است او را تا حدی شرافتمند نشان دهد. اما اینطور نیست.
همانطور که اما آنتونی را تعقیب میکند و آنتونی از احساسات گیجکنندهاش نسبت به این اماهای متعدد سرخورده میشود، شوخی و رفاقت شکوفا میشود. آیا عشق واقعی میتواند به دنبال آن بیاید؟
اجازه دهید صحنهای را در اینجا ترسیم کنم: ما ابتدا با اما و آنتونی از طریق لحظهای آشنا میشویم که او در حال وانمود کردن به جای زن دیگری به عنوان بخشی از نقشه انتقام خود است. او فکر میکند که اما را از یک حمله قبلی به خودش میشناسد و سعی میکند خود را به او تحمیل کند، و اعلام میکند که اثری که او روی رانش گذاشته است، هر بار که با زن دیگری رابطه جنسی دارد، او را به یاد اما میاندازد و وای، او نمیتواند در سطح قهرمانانه سابق خود رابطه جنسی داشته باشد. او نمیداند که زن دیگری در آن زمان به او چاقو زده و او و دوستش را از چیزی بسیار گرانبها محروم کرده است. او فکر میکند که این اما بوده است، و میداند که از زمان ملاقاتهایش با اما، نمیتواند به هیچ کس دیگری فکر کند یا با او رابطه جنسی داشته باشد. او از این بابت بسیار ناراحت است.
این صحنه، رابطه زشت «سیلی-سیلی-بوسه-بوسه» را که بین آنها وجود دارد، پایهریزی میکند. بلافاصله پس از آن، من به گذشته بازگردانده شدم تا تمام پیشزمینه توضیح داده شود. اما من آنقدر زمان زیادی را در آنجا گذراندم که وقتی داستان به زمان حال بازگشت، موعود آنقدر اطلاعات کسب کرده بودم که واقعاً نمیخواستم آنها را دنبال کنم. او ممکن است دلیل «مناسبی» برای رفتار خشن با اما داشته باشد، اما نظر من در مورد آنتونی از همان ابتدا ضعیف بود.
نکته غمانگیز این است که من واقعاً اما را به عنوان یک قهرمان زن دوست داشتم. او سرسخت، مصمم، باهوش، و جنگجو است – و کلهشق، تکبعدی و کمی خودخواه. او در جستجوی انتقام خود پیچیده است، که او را به فردی جذاب برای من تبدیل کرد. او همچنین از میل جنسی خود شرمنده نیست. او از بدن خود برای نزدیک شدن به هدفش استفاده میکند و این برای او هیچ معنایی ندارد. من این نوع خونسردی بیرحمانه را در یک قهرمان زن دوست داشتم. بیرحمی او شخصیتی لطیف را پنهان میکند: اما باهوش، روشنفکر و علاقهمند به هنر است (اگرچه وقتی کتاب به بحث او و آنتونی در مورد این موضوع میپردازد، به نظر میرسد که آنها در حال خودستایی هستند).
اما من واقعاً، واقعاً نمیتوانستم آنتونی را تحمل کنم. علاوه بر بیفایدگی بیارزش او برای تقریباً نیمی از کتاب، او یک تقدیرگرای تلخ است که هوش عمیقش با نقلقولهای ادبی و اشارات موسیقیایی توسط روایت به نمایش گذاشته